تنها عشق من

تولدت مبارک فرناز جان

 

 

 

 

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت  بپذیر

 

فرنازم تولدت مبارک . . .

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 ساعت 11:20 توسط فاري و يوني | 


روزت مبارک همسرم

 

روزت مبارک همسرم

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393 ساعت 15:48 توسط فاري و يوني | 


ترانه زیبای ایتالیایی تقدیم به همسرم

Non so dove trovarti


Non so come cercarti


Ma sento una voce che


Nel vento parla di te


Quest' anima senza cuore


Aspetta te


Adagio

 

نمی دانم کجا بیابمت

نمی‌دانم چگونه بجویمت

اما صدایی را می‌شنوم

که در باد از تو سخن می‌گوید

این روحِ بی قلب

منتظر توست

آهسته


Le notti senza pelle


I sogni senza stelle

 
Immagini del tuo viso

 
Che passano all' improvviso


Mi fanno sperare ancora


Che ti troverò


Adagio

شب‌های بی پوست

رویاهای بدون ستاره

تصاویر صورتت

که به ناگه عبور می‌کنند

همچنان امیدوارم می کنند

که تو را خواهم یافت

آهسته

 

Chiudo gli occhi e vedo te


Trovo il cammino che


Mi porta via


Dall' agonia


Sento battere in me


Questa musica che


Ho inventato per te

 

 

چشمانم را می بندم

راهی را می یابم که

مرا  از رنج

دور می‌کند

درونم تپیدنِ

این موسیقی را می‌شنوم که

برای تو ساخته ام

 

Se sai come trovarmi


Se sai dove cercarmi


Abbracciami con la mente


Il sole mi sembra spento


Accendi il tuo nome in cielo

 
Dimmi che ci sei

 
Quello che vorrei


Vivere in te

 

 

اگر می‌دانی چگونه بیابیم

اگر می‌دانی کجا بجوییَم

با ذهنت در آغوشم بگیر

خورشید به نظرم خاموش می‌آید

نامت را در آسمان روشن کن

به من بگو که هستی

آنچه که می‌خواهم

در تو زندگی کنم


Il sole mi sembra spento

 
Abbracciami con la mente

 
Smarrita senza di te


Dimmi chi sei e ci credero


Musica sei


Adagio

 

خورشید به نظرم خاموش می‌آید

با ذهنت در آغوشم بگیر

سرگشته بدون تو

به من بگو که هستی و باور می‌کنم

موسیقی هستی

موسیقیِ آهسته

+ نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393 ساعت 15:12 توسط فاري و يوني | 


عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد

هر مرده‌ای ز گوری برجست و پیشش آمد

 

دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد 

جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد

 

جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش

مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد

 

خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد

کب از جوار آتش همطبع آتش آمد

 

جان و دل فرشته جفت هوای حق شد

گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ساعت 12:27 توسط فاري و يوني | 


والنتاین مبارک


سلام !
سلام محبوبه ی تنهایی من ،
سلام آنسوی خلوتِ آشکارِ تنهایی من ،
سلام درگیر انتهای سکوتِ تنهایی من ،
آنقدر سلامت می کنم که تا سالیان سال برایت باقی بماند ،
ای تمام نشدنی تنهایی من ،


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ساعت 21:45 توسط فاري و يوني | 


خیال روی تو در هر طریق همره ماست

خیال روی تو در هر طریق همره ماست

نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید

هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

به حاجب در خلوت سرای خاص بگو

فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست

به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است

همیشه در نظر خاطر مرفه ماست

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای

که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1392 ساعت 13:24 توسط فاري و يوني | 


آخر ای دلبر تو ما را می نجویی اندکی

 

آخر ای دلبر تو ما را می‌نجویی اندکی

آخر ای ساقی ز غم ما را نشویی اندکی

آخر ای مطرب نگویی قصه دلدار ما

گر نگویی بیشتر آخر بگویی اندکی

گر بدی گفتند از من من نگفتم بد تو را

این قدر گفتم که یارا تنگ خویی اندکی

در جمال و حسن و خوبی در جهانت یار نیست

شکرستانی ولیکن ترش رویی اندکی

 این غزل را بین که خون آلود از خون دل است

 بوی خون دل بیابی گر ببویی اندکی

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392 ساعت 12:6 توسط فاري و يوني | 


من پس از رفتنها ، رفتنها

من پس از رفتنها ، رفتنها ؛
با چه شور و چه شتاب
در دلم شوق تو ، کنون به نیاز آمده ام ،داستانها دارم
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
ز دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو می رفتم ، می رفتم، تنها ، تنها
وصبوری مرا
کوه تحسین می کرد
من اگر سوی تو برمی گردم
دست من خالی نیست ،
کاروانهای محبت با خویش
ارمغان آوردم

من به هنگام شکوفایی گلها در دشت
باز برخواهم گشت
تو به من می خندی
من صدا می زنم :
” ای ، باز کن پنجره را “
پنجره را می بندی
با من کنون، چه نشستها ، خاموشیها
با تو کنون ،چه فراموشیهاست..

چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد !
من اگر ما نشوم ، تنهایم
تو اگر ما نشوی
خویشتنی...
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم ؟
ز کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم؟
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن ،دون آویزد؟

من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند...

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1392 ساعت 8:35 توسط فاري و يوني | 


تو رو دوست دارم

 تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست.

ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم و تو را

 آن گونه که می خواهی دوست دارم.ای مهربان پرنده خیالم با یاد تو به اوج

 آسمانها پر خواهد گشود و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید.

تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1392 ساعت 9:9 توسط فاري و يوني | 


یلدا

 

آتش گرفته دفتر شعرم به اسم تو

فالی نمانده تا به تو یلدایی اش کنم

بی خود به فال نیک نگیر این ترانه را

عشقی نمانده تا به تو لیلایی‌اش کنم

 

 

 

shabe yalda اس ام اس تبریک شب یلدا

 

در همین حسرت که یک شب را کنارت ، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

 

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

 

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خست ، زارت مانده ام

 

در همان یلدا مرا تا صبح ، دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

 

فال تا آمد مرا گفتی که دیگر ، مرده دل

وز همان جا تا به امشب ، داغدارت مانده ام

 

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نبود

من ولی در حسرت بُردی ، خمارت مانده ام

 

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ساعت 13:40 توسط فاري و يوني |