X
تبلیغات
تنها عشق من

تنها عشق من

عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد

هر مرده‌ای ز گوری برجست و پیشش آمد

 

دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد 

جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد

 

جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش

مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد

 

خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد

کب از جوار آتش همطبع آتش آمد

 

جان و دل فرشته جفت هوای حق شد

گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ساعت 12:27 توسط فاري و يوني | 


والنتاین مبارک


سلام !
سلام محبوبه ی تنهایی من ،
سلام آنسوی خلوتِ آشکارِ تنهایی من ،
سلام درگیر انتهای سکوتِ تنهایی من ،
آنقدر سلامت می کنم که تا سالیان سال برایت باقی بماند ،
ای تمام نشدنی تنهایی من ،


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ساعت 21:45 توسط فاري و يوني | 


خیال روی تو در هر طریق همره ماست

خیال روی تو در هر طریق همره ماست

نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند

جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید

هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

به حاجب در خلوت سرای خاص بگو

فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست

به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است

همیشه در نظر خاطر مرفه ماست

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای

که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1392 ساعت 13:24 توسط فاري و يوني | 


آخر ای دلبر تو ما را می نجویی اندکی

 

آخر ای دلبر تو ما را می‌نجویی اندکی

آخر ای ساقی ز غم ما را نشویی اندکی

آخر ای مطرب نگویی قصه دلدار ما

گر نگویی بیشتر آخر بگویی اندکی

گر بدی گفتند از من من نگفتم بد تو را

این قدر گفتم که یارا تنگ خویی اندکی

در جمال و حسن و خوبی در جهانت یار نیست

شکرستانی ولیکن ترش رویی اندکی

 این غزل را بین که خون آلود از خون دل است

 بوی خون دل بیابی گر ببویی اندکی

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392 ساعت 12:6 توسط فاري و يوني | 


من پس از رفتنها ، رفتنها

من پس از رفتنها ، رفتنها ؛
با چه شور و چه شتاب
در دلم شوق تو ، کنون به نیاز آمده ام ،داستانها دارم
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
ز دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو می رفتم ، می رفتم، تنها ، تنها
وصبوری مرا
کوه تحسین می کرد
من اگر سوی تو برمی گردم
دست من خالی نیست ،
کاروانهای محبت با خویش
ارمغان آوردم

من به هنگام شکوفایی گلها در دشت
باز برخواهم گشت
تو به من می خندی
من صدا می زنم :
” ای ، باز کن پنجره را “
پنجره را می بندی
با من کنون، چه نشستها ، خاموشیها
با تو کنون ،چه فراموشیهاست..

چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم؟
خانه اش ویران باد !
من اگر ما نشوم ، تنهایم
تو اگر ما نشوی
خویشتنی...
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز برپا نکنیم ؟
ز کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم؟
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن ،دون آویزد؟

من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند...

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1392 ساعت 8:35 توسط فاري و يوني | 


تو رو دوست دارم

 تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست.

ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم و تو را

 آن گونه که می خواهی دوست دارم.ای مهربان پرنده خیالم با یاد تو به اوج

 آسمانها پر خواهد گشود و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید.

تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1392 ساعت 9:9 توسط فاري و يوني | 


یلدا

 

آتش گرفته دفتر شعرم به اسم تو

فالی نمانده تا به تو یلدایی اش کنم

بی خود به فال نیک نگیر این ترانه را

عشقی نمانده تا به تو لیلایی‌اش کنم

 

 

 

shabe yalda اس ام اس تبریک شب یلدا

 

در همین حسرت که یک شب را کنارت ، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

 

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

 

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خست ، زارت مانده ام

 

در همان یلدا مرا تا صبح ، دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

 

فال تا آمد مرا گفتی که دیگر ، مرده دل

وز همان جا تا به امشب ، داغدارت مانده ام

 

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نبود

من ولی در حسرت بُردی ، خمارت مانده ام

 

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 ساعت 13:40 توسط فاري و يوني | 


امشب هوای گریه دارم

ای همنفس ! با من بمان امشب هوای گریه دارم

این لحظه های غربت و غم را برای گریه دارم

دارم غمی پنهان گداز و ، مردم چشمم گواه است

در برق این آیینه ی روشن صفای گریه دارم

من بی بهارم ، قاصد پاییز توفانزای تلخم

من ابر باران خیز غمگینم ، هوای گریه دارم

با یاد گلهایی که از این باغ توفان دیده رفتند

چون جویبار فصل پاییزی نوای گریه دارم

دارم لبی نا آشنا با خنده های شادمانی

اما نگاهی دردمند و آشنای گریه دارم

تا کی نگریم ؟ پنجه بیداد خاموشی مرا کشت

امشب در این خلوت امید های های گریه دارم

زین کلبه غمگین مرو تا سر به دامانت گذارم

در کنج این غربتکده ماتم سرای گریه دارم

بر شانه ات سر می نهم تا با فراق دل بگریم

با این همه اندوه خود، شادم که جای گریه دارم



+ نوشته شده در جمعه دهم آبان 1392 ساعت 23:50 توسط فاري و يوني | 


گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت

گفته بودند که از دل برود يار چو از ديده برفت
سالها هست که از ديده ي من رفتي ليک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ايام ورقها زده است
زير بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خيالم اما
همچنان روز نخست
تويي آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردي و با دست تهي
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عيان مي بينند
زير خاکستر جسمم باقيست
آتشي سرکش و سوزنده هنوز

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1392 ساعت 23:55 توسط فاري و يوني | 


بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم


همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه

همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه



همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم

همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم



بازم حس می کنم زنده ام

بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو

به کی غیر تو می بستم



همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم

که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت دلگیرم



همین احساس خوبی که

دلت سهم منو داده

همین که اتفاق عشق

برای قلبم افتاده



بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم

بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم



+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1392 ساعت 23:14 توسط فاري و يوني |