X
تبلیغات
تنها عشق من

تنها عشق من

تولدت مبارک فرنازم

14 اردیبهشت


روز میلاد توست و من همچنان در آرزوی لحظه ای هستم


که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم 


تو را در آغوشم بفشارم و با عشق بگویم


همسرم


تموم زندگیم


تولدت مبارک

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ساعت 0:18 توسط فاري و يوني | 


همسرم روزت مبارک

جاده عشق همسفر می خواست و من تو را برگزیدم

به خاطر قلب مهربانت ، با من بمان وبدان خلوت دلم

همیشه آشیانه توست

همسر عزیزم روزت مبارک

 

 

 

اي عشق ، که عطر يار ما را داري

رنگ دل بي قرار ما را داري

ما را به نگاه نازنينش بفروش

بفروش که اختيار ما را داري

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ساعت 15:12 توسط فاري و يوني | 


گشته لبریز این شراب جام صبرم ای خدا


خسته گشتم بس که کردم با دلم اورا صدا


مینویسم از فراقش درد ها با عمق جان


از دوچشمم گشته اشک ماتم و حسرت روان


بار الها تکیه گاه آرزوهایم کجاست؟


همدم شبهای تار خستگیهایم کجاست؟



+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 ساعت 23:47 توسط فاري و يوني | 


دوستان شرح پریشانی من گوش کنید



دوستان شرح پریشانی من گوش کنید    

داستان غم پنهــــانی من  گــــوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید       

گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی       

سوختــم سوختــم این راز نهفتن تا کی

                  ****

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده ‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم    

بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود  

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

                       ****

نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت      

سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت       

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم      

باعث گرمی بازار شدش من بودم

                   ****

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او       

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او         

شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد    

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

                     ****

چاره اینست و ندارم به از این رای دگر    

که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر         

 بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود   

من بر این هستم و البته چنین خواهدبود

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ساعت 2:43 توسط فاري و يوني | 


خیلی دنبال جملاتی گشتم که تو این روز برایت بنویسم

ولی هیچ کدومش به دلم ننشست

میخواستم بی بهونه بگم

فرنازم دوستت دارم 

والنتاین مبارک







من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی ..

از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی ..

دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی..



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 ساعت 0:33 توسط فاري و يوني | 


ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

 

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران

بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل

لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران

بازآ که در هوایت خاموشی جنونم

فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران

ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز

کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران

گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز

زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند

دیوار زندگی را زین گونه یادگاران

وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند

تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ساعت 23:58 توسط فاري و يوني | 


یلدای عشق



وقتی تو نباشی،هرشب شب یلداست

این قصـــــه غصه از عشق تو برخاست


وقتی تو نباشی دلها همه سنگ است

سنگ همه دلـــها گویی سرجنگ است


وقتی تو نباشی یک غربــــت تلخ است

یک فاصله از توهمچون خود زخم است


وقتی تو نباشی دردم که یکی نیست

این غمـــــکده دل از غصه تهی نیست


وقتی تو نباشی چشمم همه ابری ست

احساس من حتی پنهانی و زخمی ست


وقتی تو نباشی گلها همه تنها

دلداده ی عشقت آواره و رسوا


وقتی تو نباشی شب حس غریبیست

باید به تو گفتن این حس عجیبیست


وقتـــــی تو نباشی نای گفتنم نیست

راحت کنمت دوست دیگر نتوان زیست



با چشمانی به تیرگی شب یلدا 

با گیسوانی به سیاهی ِ ظلمت آخر دنیا 

با دستانی پوشیده و پنهان 

ترا انتظار می کشم...

یلدا به آخر برسد یا نرسد

دنیا تمام بشود یا نشود

مرا با تو همچنان ، 

عاشقانه های زیادی ست که نسروده ام!!

خواهمشان سرود...

در بلندترین یلدای عشق...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1391 ساعت 0:44 توسط فاري و يوني | 


آهسته آهسته

دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهسته

تهی کردی مرا از خویشتن آهسته آهسته

کشی جان را به نزد خود ز تابی کافکنی در دل

بسان آنکه می‌تابد رسن آهسته آهسته

ترا مقصود آن باشد که قربان رهت گردم

ربائی دل که گیری جان ز من آهسته آهسته

چو عشقت دردلم جا کرد و شهر دل گرفت از من

مرا آزاد کرد از بود من آهسته آهسته

به عشقت دل نهادم زین جهان آسوده گردیدم

گسستم رشته جان را ز تن آهسته آهسته

ز بس گشتم خیال تو تو گشتم پای تا سر من

تو آمد رفته رفته رفت من آهسته آهسته

سپردم جان و دل نزد تو و خود از میان رفتم

کشیدم پای از کوی تو من آهسته آهسته

جهان پر شد ز حرف فیض و رندیهای پنهانش

شدم افسانهٔ هر انجمن آهسته آهسته

  

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1391 ساعت 23:9 توسط فاري و يوني | 


دوست دارم تنها بهونه زندگیم


همسرم روزت مبارک



 


 



چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند 

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود 

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او می بیند . . .

همسرم ، تمام زندگیم ، روزت مبارک

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 1:16 توسط فاري و يوني | 


تولدت مبارک عشق من

14 اردیبهشت


نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را

نمی دانم که حس کردی سکوتم را

ولی دانم که می دانی من عاشق بودم و هستم

وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم

عزیزم همیشه عشق من هستی و خواهی بود


تولدت مبارک فرنازم


تزئین كیك


در تمام عمرم یک بار عاشق شدم

و وابسته به کسی که برای داشتنش حاضرم

 از تمام زیبایی های دنیا بگذرم

نبض حیاتم بعد از عشق به خدا برای تو می تپد

سالروز تولدت مبارک



 


I Miss You More


می‌خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم

اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست

تولدت مبارک فرنازم

دوستت دارم

تا آخرین نفس دوستت دارم


گل رز

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعت 0:42 توسط فاري و يوني |